ناظم الاسلام كرمانى
397
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
ارمنىزاده ميازار مسلمانانرا * به كف كفر مده سلطنت ايمانرا عاقبت خانهء ظلم تو كند شاه خراب * پس چه حاجت كه بافلاك كشى ايوانرا درس غيرت چه شود در كف ملت ظاهر * پاك از لوث وجود تو كند بستانرا عورت مرد و زن از ظلم نمودى مكشوف * باش تا بركنم از پاى تو اين تنبانرا كاسه ليسىّ تو از روس نه آرد ثمرى * كاين سيه كاسه در آخر بكشد مهمانرا امين السلطان مضطرب شد كه مبادا اين گونه لوايح بشاه رسيده مؤثر گردد و شاه او را عزل كند كسى كه تمام جرايد را غدغن كرده و معارف را محو نموده پيداست كه چه حد پريشان خواهد شد . اكيدا به آقا بالا خان ( سردار افخم ) سپرد كه اين اشخاص را بايد پيدا كنيد و به او حالى كرد كه در مدرسهء رشديه يك خبرى هست بهر شكلى بود خانبابا خان نامى بعنوان ناظمى رخنه در مدرسه كرده و ميرزا حسين برادر ميرزا حسن رشديه را با خود متفق كرده و او را بقيطريه برده سيصد تومان ميرزا حسين گرفت و نوشت كه من ميدانم برادرم با شيخ يحيى و آقا سيد حسن حبل المتين و ميرزا محمد عليخان و مثمر الملك همه بابى و اين فتنهها را برپا ميكنند و اين اوراق خط آنهاست اعتضاد السلطان اتفاقا يك ماه قبل از اين واقعه بساوه رفته بود و الا او هم گرفتار ميشد . شب 19 جمادى الاخر 1319 آقا شيخ يحيى را در خانهاش كه در محله هفت تن بود گرفتار نموده با صاحبخانه و چند نفر ديگر كه بعد از چند ساعت آنها را آزاد كردند و در همانشب اشخاص ذيل نيز گرفتار شدند : آقا سيد حسن حبل المتين - ميرزا مهديخان وزير همايون - قوام الدوله - ناصر خاقان - موقر السلطنه - مثمر الملك - ميرزا محمد عليخان - ميرزا سيد محمد مؤتمن لشكر نورى . ميرزا محمد عليخان در موقع گرفتارى از شدت اضطراب راه بام را گرفته مأمورين او را تعاقب نموده يا خودش افتاد يا او را افكندند هرچه بود از بام افتاد و بعد از چند ساعت در نظميه بدرود حيات گفت بارى آقا شيخ يحيى را در آنشب در خانهء عين الدوله كه در آنزمان حاكم طهران بود نگاه داشتند و كاغذهاى او را آورده جستجو كردند و چيزى نيافتند فرداى آنشب آقا شيخ يحيى و آقا ميرزا سيد حسن را بردند بقريهء مباركآباد كه ملك عين الدوله و در نزديكى طهران است آقا ميرزا سيد حسن را در آنجا محبوس نموده متجاوز از دو سال او را بواسطهء ملاحظهء از برادرش مؤيد الاسلام كه مدير روزنامهء حبل المتين بود در محوطهء باغ مباركآباد محبوس داشتند . خلاصه عكس آقا شيخ يحيى را برداشته و به امين السلطان دادند او هم به نظر شاه رسانيده كه اين شخص ميخواست شاه را بكشد و بقدرى مسئله را اهميت داد كه پس از دو سال و نيم كه عين الدوله صدر اعظم شده بود و امين السلطان مطرود و مغضوب بود باز مظفر الدين شاه راضى نميشد كه شيخ يحيى آزاد باشد در بيستم جمادى الاولى 1319 چهار نفر سوار كشيكخانه حاضر شد دستهاى آقا شيخ يحيى را بسته و او را سوار كرده به طرف اردبيل حركت كردند پس از هشت روز او را باردبيل رسانيده و قبض رسيد گرفته مراجعت كردند حاكم اردبيل شاهزادهء امامقلى ميرزا و نايب الحكومهء او شاهزادهء